محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
85
تفسير قرآن صفى على شاه
پس بر ايشان چون قتال افتاد فرض * جنگ جباران ز شمعون گشت عرض زان بگرداندند رو جز اندكى * از دو صد بر جا نماند الا يكى بود حق دانا كه ايشان ظالمند * ديده در رؤيا قتال و نائمند [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 247 ] وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ( 247 ) و گفت مر ايشان را پيغمبرشان بدرستى كه خدا بتحقيق برانگيخت براى شما طالوت را پادشاه گفتند چگونه باشد مر او را پادشاهى بر ما و ما سزاوارتريم بپادشاهى از او و داده نشده فراخنايى را از مال گفت بدرستى كه خدا برگزيد او را بر شما و افزود او را گشادگى در دانايى و بدن و خدا پادشاهيش هر كه را ميخواهد و خدا وسعت دهنده دانا است ( 247 ) در بيان طالوت و پادشاهى او و تابوت سكينه آن پيمبر گفتشان ز امر إله * بر شما طالوت آمد پادشاه آمدند اندر جدل كو از كجا * گشت بر ما پادشه بر ناروا ما بشاهى زو يقين لا يقتريم * او ندارد مال و ما از وى سريم حق نداد از مال و ملكش وسعتى * تا كه شاهى را سزد با قدرتى گفت او را بر شما حق برگزيد * در وى افزونى ز علم و جسم ديد اليق است او از ره علم و جسد * كى برد جز جاهلى بر وى حسد هر كه را خواهد خدا شاهى دهد * وان ز روى علم و آگاهى دهد زانكه ذات حق وسيع الرحمة است * داند ار كس را مناسب وسعت است [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 248 ] وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 248 ) و گفت مر ايشان را پيغمبرشان بدرستى كه نشانى پادشاهى او آنست كه بيايد شما را تابوت كه در او است آرام از پروردگارتان و وامانده از آنچه گذاشت آل موسى و آل هارون بر ميدارندش فرشتگان بدرستى كه در اين هر آينه نشانهايست براى شما اگر باشيد گروندگان ( 248 ) گفت شمعون قوم را كاندر نشان * بهر او تابوت آيد ز آسمان بر شما شاه از خدا طالوت شد * آيت شاهيش مر تابوت شد اندر آن باشد سكينه استوار * كه بماند از آل موسى يادگار بيگمان او را ملايك حاملند * كه بفتح و نصرت از حق عاجلند باشد اندر وى نشانيها يقين * گر شما باشيد هيچ از مؤمنين بوده آن تابوت موسى در نسق * كش به نيل افكند مادر ز امر حق بس معظم بد در اسرائيليان * زاو تبرك مى بجستند اين و آن وقت رحلت موسى آن الواح را * وضع در وى كرد مر مفتاح را وانچه ز آثار نبوت داشت او * وان ميان قوم خود بگذاشت او حفظ كرد از آن وصيت يوشعش * تا برد در كار نزد موقعش بود اندر قوم محفوظ از تلف * جمله ميكردند زو كسب شرف بعد ازان شد خوار نزد مردمان * آلت و اسباب لعب كودكان از ميان قوم پس مفقود شد * بهر طالوت آن زمان موجود شد يا ببردند از ميان اعدائشان * زان تبه گرديد و زشت آرايشان آن عمالق قدر و قوت يافتند * رخ ز امر و نهيشان برتافتند تا بر اسرائيليان غالب شدند * سروران از سركشانها رب شدند فرقهاى گفتند هم ز اهل خبر * آمد آن تابوت بهر بو البشر بود در وى صورت پيغمبران * تا بموسى و آلش آمد زان سران چون بر اوزان قوم استخفاف شد * گشت مفقود آبشان ناصاف شد چون كه شاهى داد حق طالوت را * كرد نازل بهر او تابوت را [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 249 ] فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ( 249 ) پس چون جدا شد طالوت با لشكرهايش گفت بدرستى كه خدا آزمايش كننده است شما را بجويى پس هر آنكه آشاميد از آن پس نيست از من و آنكه بخشيد آن را پس بدرستى كه او از منست مگر آنكه بردارد كفى را به دستش پس آشاميدند از آن مگر اندكى از ايشان پس چون گذشت آن را او و آنان كه گرويدند با او گفتند طاقت نيست ما را امروز بجالوت و لشگرهايش گفتند آنان كه گمان ميبردند كه ايشان ديدار كنندهاند خدا را بسا از